سيد محمد كمره اى

526

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بفرستيد در آسياب بخار چهارراه سيد على ، من به ميرزا فتحعلى خان يا ميرزا حسين على خان مىسپارم كه قدرى آرد براى خانه مساوات راه بيندازد . بعد به خانه سردار جنگ رفته ، تنها بود . قدرى صحبت نموده براى معاش عيالات محبوسين كه يكى از آن‌ها را مادامى كه در حبسند بايد كفالت نمايى . قبول نمود ، گفت فردا نيم به ظهر بفرستيد بدهم . گفتم بايد به عنوان شهريه باشد نه يك‌دفعه . قبول نمود . بعد بيرون آمده تا ساعت يك از شب رفته در خيابان مبتلا به ملاقات متفرقه كه يادم نيست چه اشخاصى بودند شده ، بعد به خانه عين الممالك عيادت آمده ، معاون السلطنه و ارفع الممالك دو برادر و متين الدوله و عين الممالك هم بسترى . تا ساعت سه نشسته صحبت نموديم . معاون السلطنه گفت يك خروار گندم شما تا دروازهء طهران با من ، ديگر توى شهر به عهدهء خودتان است . گفتم يك روز قبل خبر كنيد تا فكرى نمايم ، شايد اجازه بگيرم . بعد بلند شده به خانه آمدم . شام نان و آبگوشت يعنى يتيمچه بادمجان و انگور و پياز سير خورده خوابيديم . اوضاع همدان دوشنبه نهم ذيحجه . - صبح بعد از چايى غلامرضا خان نظميه رشت آمده قدرى صحبت از اينكه من اگر با انگليسىها در رشت مساعدت مىنمودم به اين روز سياه نمىنشستم و حالا آقا سيد هاشم قمى مرا توبيخ مىنمايد و خودشان با توابع انگليسىها يكى شده‌اند . در اين ضمن آقاى آقا سيد محمد طباطبايى همدانى تشريف آورده ، صحبت همدان و اينكه نان را قونسول انگليس از قرار آدمى شش سير در آنجا بيشتر اجازه نداده كه هرشبانه‌روزى به مردم بيشتر ندهند ، آن هم به همه داده نمىشود . يكى از علماى آنجا به اهالى شهر مىگويد من مىروم نزد قونسول ، شما هم بعد از رفتن من دكاكين را بسته به هيئت اجماع بياييد آنجا تا بلكه تغييرى در اين تصميم آن‌ها داده شود ، بعد كه خودش مىرود قونسول چندان اعتنايى نمىكند . بعد به قنسل خبر مىدهند اهالى شهر و كسبه هم آمدند . قونسول تغير مىكند كه به آن‌ها التيماتوم بدهيد كه برگردند و الا همه را به توپ ببنديد . به اين آقاى عالم كه بيچاره بناى استرحام را مىگذارد و مىگويد اهل شهر براى احترام شما كه استرحام نمايند آمده‌اند ، شما خوب